السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

43

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

قربت كند وأحوط آن است كه مالك نيز وقت دادن بفقيه قصد قربت كند ودر دويم كفايت مىكند نيت مالك وقت دادن باو با استمرار نيت تا رسيدن بمستحق ودرسيم نيز كفايت مىكند نيت مالك زيرا كه دست حاكم بمقتضاى ولايت بمنزله دست فقير است ( مسألة 4 ) هر گاه ولى يتيم يا مجنون زكاة مال آنهارا بدهد بايد قصد قربت بدهد ( مسألة 5 ) كسيكه زكاة خود را ندهد حاكم أو را جبر كند وبگيرد وحاكم بايد از جانب أو وقت دادن بمستحق قصد قربت كند وهم چنين اگر از كافر بگيرد وقت گرفتن از أو يا وقت دادن بمستحق حاكم قصد قربت نمايداز خود نه از كافر ( مسألة 6 ) اگر مال غائبى داشته باشد مثلا وچيزى بمستحق دهد باين قصد كه اگر آنمال باقي است اين زكوتش باشد واگر تلف شده اين صدقه مستحبه باشد صحيح است بخلاف آنكه اين مقدار رآهم معين نكند بلكه باين قصد بدهد كه يا زكاة واجب باشد ياصدقه مستحبه بنحو ترديد كه مجزى نيست ( مسألة 7 ) اگر غائبى داشته وزكاة آن را بدهد وظاهر شود كه آنوقت تلف شده بوده پس اگر آنچه داده باقي باشد مىتواند پس گيرد واگر تلف شده وگيرنده مىدانسته كه مال غائب تلف شده عوض آن را بگيرد والا فلا ( باب هشتم در مسائل متفرقة ) " أول " استحباب دادن زكاة مال التجارة صبي ومجنون تكليف ولى است نه نيابت از صبي ومجنون پس مدار بر اجتهاد يا تقليد ولى است وچنانچه آن را واجب يا مستحب بداند صبي بعد از بلوغ نمىتواند با أو معارضه كند هر چند تقليد كند كسى را كه دادن آن را جايز نمىداند وهم چنين است ساير تصرفات ولى در مال صبي يا در نفس أو از تزويج وغير آن پس هر گاه مال أو را بعقد فارسي بفروشد يا زنى براي أو تزويج كند بعقد فارسي يا نحوآن از مسائل خلافيه ومذهبش جواز بوده صبي را نمىرسد بتقليد كسى كه آن را باطل مىداند بيع وتزويج را باطل كند بلى اگر ولى بحسب اجتهاد ياتقليد خود شاك باشد در وجوب دادن زكاة مال صبي يا استحاب آن وبخواهد احتياط كند بدادن در جواز آن اشكال است زيرا كه اين احتياط معارض است باحتياط در تصرف مال صبي بلى اگر احتياط وجوبي باشد دور نيست تقديم آن وهم چنين در غير زكاة مثل وجوب دادن خمس از ربح تجارت صبي كه محل خلاف است وساير تصرفات در مال أو ومسأله محل اشكال است " دويم " اگر بداند زكاة بمال أو متعلق شده ونداند كه داده يا نه بايد بدهد مگر آنكه شك در زكاة سالهاى پيش باشد كه ظاهر جريان قاعده